مثل صدای پرپر شدن موج ها _ به وقت ۱۴ آذر ۹۹

مثل صدای پرپر شدن موج ها،

شکستم.

مثل رنگ سبز دیوار 

که روی زمین چکه کرده بود، 

از تکه شکسته هایم دور افتادم.

و مثل تن بی لحاف دشک،

سردم شده بود.

می خواستم با تمام دیگر شکستگی هایم

در سطل زباله جان دهم، 

اما آن تکه ای شده بودم

که نقشِ سوزنِ افتاده در انبار کاه را

بازی می کرد.

مورچه سوراخ هفتاد و چهارم با پوزخند از کنارمن رد شد

و من مثل بغض دسته جمعی ابرها 

نگاهش کردم.

کم کم

جدافتاده از دیگر تکه هایم

می مردم،

مثل سنگ چسبیده به نان سنگکی که

از هم تنوری هایش 

جدا می افتاد.

هانیه حسن زاده

2 دیدگاه ها

  • اباصالح عسکرپور دی ۲۴, ۱۳۹۹ at ۱۲:۱۳ ب.ظ پاسخ

    خیلی قشنگ بود😍👌

ارسال دیدگاه

اجرا شده توسط: همیار وردپرس